عشق مامی ایلیا جونیعشق مامی ایلیا جونی، تا این لحظه: 15 سال و 5 ماه و 2 روز سن داره

عاشقانه آرام من و تو...

دو تا اتفاق بد ....

سلام به همه دوست جونامون، امروز دو تا اتفاق بد برامون افتاد که هنوزم ناراحتم اولی اینکه عصری ایلیا رو گذاشتم تو تابش و اروم داشتم تابش میدادم، که یهو نمیدونم چی شد، خودمم نفهمیدم یهو خودشو به جلو خم کرد، و سنگینیش و انداخت رو قسمت جلوی تاب که تا من بگیرمش سرو ته شد نمیدونین چه حالی شدم، سرش پایین و تنش تو تاب فقط زبل بود و پاهاش و بهم حلقه کرد و نیفتاد و منم سریع گرفتمش همه اینا که گفتم تو چند ثانیه اتفاق افتاد، حالم خیلی بد شد، احساس میکردم الان بالا میارم ایلیا هم شدید ترسیده بود و گریه میکرد خلاصه ارومش کردم و بعد بردمش اب بازی کرد و یادش رفت و الانم خوابه اتفاق دوم اینکه اقای همسر امروز که رفتن شعبه طبق معمول ماشین ...
21 خرداد 1391

ایلیا بلا♥♥♥

سلام به همه دوستای خوبم و پسر طلام ایلیای من الان یه نی نیه یک سال و بیست و سه روزست ،  ایلیا تو این یک سال خیلی چیزا یاد گرفت و خیییییییییییییییییییلی پسر خوبی بود اذیتمون نکرد،الان میخوام از کارایی که بلده واستون بنویسم فرهنگ لغات ایلیا در اغاز یک سالگی: بابا = بابا ماما = ماما دس دس = دست دست تاتا تاتا = تاب تاب بوق = دوغ بای بای = بای بای مه مه (با کسره روی م ) = می می بق (با فتحه روی م ) = برق (به لوستر و لامپ و سیم و شارژر و پیریز برق میگه بق) دد (با فتحه) = ددر یا بیرون به به = به همه چیزای خوردنی و اشامیدنی میگه به به باب = آب بوپ = توپ بت = بد آیی...
21 خرداد 1391

مسابقه: بابائی دوست دارم♥

این متن از طرف ایلیا به بابا جونشه که خیلییییییییییییییییی دوسش داره و براش زحمت میکشه و ایلیا هم عااااااااااااااشقشه بابای خوب و نازم، هر روز صبح و هر شب میشنوم صدای مهربونت رو که عاقبتی نیکو برای من میخوای، منم هر بار از خدا میخوام شرمنده اشکات نباشم. ♥الهی برای همه لحظه ها سعادتمند و شاد باشی♥ خدارو شکر به خاطر دستای گرمت، خدارو شکر به خاطر چشمای نازت، خدارو شکر به خاطر بودنت.... الهی! همه پدرا رو زیر سایه مهربونت حفظ کن، آمین ♥خیلی دوست دارم و میخوام زود بزرگشم و هر روز بهت بگم که تو بهترین بابای دنیایی♥   ...
17 خرداد 1391